کیمی خانومکیمی خانوم، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

کیم کوچیکه یه دونه باشه ...

حرف برگردان به شیوه کیمو !!!

1393/10/28 13:12
نویسنده : بابای کیمی
178 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ...

خداییش نه اینکه ما جرات نمی کردیم جلوی بابامون پا دراز کنیم ، نه ، اینجوریام نبود ولی باورکنید که آچمزش نمی کردیم واین درست همون کاریه که این دختر کوچولو با من می کنه !!!!

انقدر کارتونای دخترونه لوس و تکراری دیدم خسته شدم مخصوصا این درا ( DORA ) ، یا اونیکی توت فرنگی ! چند شب پیش طبق معمول که از دیدن انواع فیلم و فوتبال محروم شده بودم و با کلی ذوق اجباری داشتم توت فرنگی رو می دیدم به کیمیا گفتم :

بابا جون نمی شه حداقل یه کارتون دیگه بذاری ؟ من ای کارتونو دوست ندارم ... غمگین

کیمیا خیلی متفکرانه نگاهم کرد و گفت : بابا نگو این کارتونو دوست دارم اون کارتونو دوست ندارم ، اینارو زحمت کشیدن درست کردن تعجب ، نعمت خداست تعجبتعجب ، خدا خوشش نمیاد و میندازتت آتیش جهنم !!!!!!

یه لحظه اشک تو چشام جمع شد و به این همه استعداد ذاتی این بچه حصودی کردم ...

چند ساعت بعد قضیه رو برای مامان کیمیا تعریف کردم که ببین این بچه استعدادش به من رفته و چقدر با هوشه ، هزار تا ماشاا... گفتم و دیدم مامانش داره یه نگاه عاقل اندر صفیحی به من میندازه ...متفکر

گفتم به خدا راست می گم خودش این حرفا زد ، ببین چقدر باهوشه ، ماشاا.. ، ماشا...

خداییش خانومم حرفی زد که که کمرم شکست ! گفت :

در این که این بچه به تو رفته شکی نیست ، منتهی تو حقه بازی و دودره بازی !!!

گفتم چرا ؟

گفت : هر وقت به کیمیا میخوام غذا بدم بهونه میگیره که من اینو نمی خورم اونو نمی خورم ، منم بهش میگم که اینا برکت خداست ، برای اینا زخمت کشیده شده و الی آخر  !!! خسته

حالا هم همه این حرفارو برای پیچوندنت استفاده میکنه ....

من حرفی برای گفتن ندارم و البته همون موقع هم نداشتم خواب آلود فقط کیم کیم خانوم یادش باشه ، یکی طلبت ...خندونک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)