حرف برگردان به شیوه کیمو !!!
سلام ...
خداییش نه اینکه ما جرات نمی کردیم جلوی بابامون پا دراز کنیم ، نه ، اینجوریام نبود ولی باورکنید که آچمزش نمی کردیم واین درست همون کاریه که این دختر کوچولو با من می کنه !!!!
انقدر کارتونای دخترونه لوس و تکراری دیدم خسته شدم مخصوصا این درا ( DORA ) ، یا اونیکی توت فرنگی ! چند شب پیش طبق معمول که از دیدن انواع فیلم و فوتبال محروم شده بودم و با کلی ذوق اجباری داشتم توت فرنگی رو می دیدم به کیمیا گفتم :
بابا جون نمی شه حداقل یه کارتون دیگه بذاری ؟ من ای کارتونو دوست ندارم ... 
کیمیا خیلی متفکرانه نگاهم کرد و گفت : بابا نگو این کارتونو دوست دارم اون کارتونو دوست ندارم ، اینارو زحمت کشیدن درست کردن
، نعمت خداست 
، خدا خوشش نمیاد و میندازتت آتیش جهنم !!!!!!
یه لحظه اشک تو چشام جمع شد و به این همه استعداد ذاتی این بچه حصودی کردم ...
چند ساعت بعد قضیه رو برای مامان کیمیا تعریف کردم که ببین این بچه استعدادش به من رفته و چقدر با هوشه ، هزار تا ماشاا... گفتم و دیدم مامانش داره یه نگاه عاقل اندر صفیحی به من میندازه ...
گفتم به خدا راست می گم خودش این حرفا زد ، ببین چقدر باهوشه ، ماشاا.. ، ماشا...
خداییش خانومم حرفی زد که که کمرم شکست ! گفت :
در این که این بچه به تو رفته شکی نیست ، منتهی تو حقه بازی و دودره بازی !!!
گفتم چرا ؟
گفت : هر وقت به کیمیا میخوام غذا بدم بهونه میگیره که من اینو نمی خورم اونو نمی خورم ، منم بهش میگم که اینا برکت خداست ، برای اینا زخمت کشیده شده و الی آخر !!! 
حالا هم همه این حرفارو برای پیچوندنت استفاده میکنه ....
من حرفی برای گفتن ندارم و البته همون موقع هم نداشتم
فقط کیم کیم خانوم یادش باشه ، یکی طلبت ...


حرف برگردان به شیوه کیمو !!!
